درباره پدر مریض شده
-
تاریخ: 1402/9/19 ساعت: 15:21
دو روز خبری ازشون نداشتم طبق معمول زنش با تمام عقده اش پدر بستری کرده به ما نگفته این روز ها سعی میکنم بی خیال باشم درد چشمم خوشه ای شده داره اذیتم می کنه جالب دیروز روز حسابدار بود تنها کسی که فکر نمیکردم در این مشغله بچه داری بهم زنگ بزنه و تبریک بگه نجمه این روزها هوا آلوده اونقدر که با هر نفسم و...
این روزها از درون خسته و ظاهری بیخالی دارم
-
تاریخ: 1402/8/27 ساعت: 19:18
امروز پنجشنبه حال ندارم از دورن داغون ظاهری بی خیال .....این هفته روز جمعه رفتیم دیدن رضوان ....مریم برای تولدش پارسیان داد....ناهار مهمان بچه ها بودم.....شقایق داره 23 ساله میشه چقدر دهه 80 با دهه 60 متفاوت دوست داره ازدواج کنه ....دوست پسر داشته باشه.....فاطمه و شوهرش سعی میکنم با کتک و دعوای از ح...
فکر کردن ها
-
تاریخ: 1402/8/21 ساعت: 22:32
دلم خواب عمیق می خواد که فردا بیدار شدم یادم نیاد خوابم چی بود .......دیشب تمام مدت خواب پسر بچه شایدم دختر بچه دیدم که التماس میکرد بهش توجه کنندخوب بهش نگاه کردم یادم اومد بچگی خودم بود دوران 4 تا 5 سالگیاینه روزها از خواب صبح بیدار میشم به خودم میگم اینقدر خودم در حق خودم ظلم کردم هیچ کس نکردکم ک...
دانشگاه شروع شده
-
تاریخ: 1402/7/30 ساعت: 12:01
سال های کارشناسی سال 83 چقدر برای مهر ماه نقشه داشتم یا سال 89 زنجان اونجا و اون حال و هوا دوست داشتم صمیمیت بیشتر بود الان توی سن 37 سالگی حسی بهم نمیده ولی دوست داشتم تجربه کنم یه دست نوشته ای خواندم کوتاهی کنی و هر کسی برات تصمیم میگیره نسبت خودم شغلم و آینده ام و ازدواجم کوتاهی کردم وبلاگ یادگار...
هرکی سواد داره آدم خوبی .....
-
تاریخ: 1402/7/30 ساعت: 12:01
این روزها با آدمهای سواد یا بی سواد منظورم تحصیلات دانشگاهی نیست ارتباطی و اجتماعی و حلال مشکلات خودشون بودنراست میگن به خاطر پول بهم رحم ندارن دارم میبینم برادر به یکدیگر رحم نمیکنه مثل عبداله با برادرانشاین روزها و شبها قبل از خواب به این موضوع فکر میکنم ای کاش ترس میگذاشتم کنار همون 10 سال پیش دل...
دلم برای رفتنش سوخت
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 8:51
کسی فکرش نمیکرد رفته بودم خونه فاطمه داخل مولوی .....نشستیم غیبت کردن چقدر دلم برای عمه عزیزم تنگ شده بودوقتی خبر فوتش بهم دادن باورم نمیشهزنی مهربون و صبور ......بچگی میرفتم خونه اش یاد درخت سیبهاش و درس خوندنم با هادی می افتمهنوز یادمه مهدی عمه فوت کرده بود......چقدر مهربون صبور بود......اگر ماه ه...
تحمل
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 14:01
این روزها تکرار میکنم کار به سختی و کارفرمای به تمام معنا نفهمم میگم تحمل کنم تا این یکسال درس تمام بشه چقدر دیشب با ندا صحبت کردیم همه نگرانی دوران پیری داریم خدایا من فقط خودت دارم Adblock test (Why?)
راست میگن با آدم بگرد بعد تصمیم بگیر
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 14:01
دیروز بعد از کلاس علوی آمار رفتیم بیرون
مشکل اصلی پابرجاست
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 14:01
دختری مثل تموم دختران ولی با روحیه حساس تر عاشق ژن و تحول و عاشق تنهایی بودن وبا پشتکار فروان و آرزوهای دست نیافتنی ولی باهوش عاشق گریه و تنهایی و دلبسته خاطرات نهفته در صندوقچه خاطراتم عاشق راه رفتن توی بارون، عاشق راه رفتن توی تاریکی جادهمی نویسم اززمانیکه خیلی دلتنگم و نامردی اطرافیانم دیگه قابل ...
سال جدید1402
-
تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 22:47
10 از تاریخ فارغالتحصیل زنجان میگذره چقدر اشتباهات دارم چقدر عمر رایگان از بین رفت هنوز ایرانم جایی نرفتم و شغل و زندگی هم تشکیل ندادم امسال با خوب و بد شروع شد بعد از 10 سال کار کردن تونستم قرار داد ببندم هنوز خودم نمیتونم از حقم دفاع کنم بی پولی سخت سعی میکنم خرج نکنم خرجم با کار کردن جایی دیگه بد...
یادگار ۱۲ سال و چند ماه
-
تاریخ: 1401/12/24 ساعت: 22:22
تنها یادگاری مونده از ۸۹ زنجان خوابگاه الغدیر عصر چهارشنبه های آخر ترم اول ارشد لپ تاب برداشتم رفتم ساختمان ریاضی پیش فاطی که با هم داخل سایت دانشکده وبلاگ برام درست کنه اوخ خدای من همدم ۱۲ سال و چند ماه شده اووووم یادآوریش هنوز هیجان داره برای من تنها بهترین هدیه بود وبلاگ فاطی دنبال میکنم میفهمم خ...
یادآوری
-
تاریخ: 1401/12/24 ساعت: 22:22
دختری مثل تموم دختران ولی با روحیه حساس تر عاشق ژن و تحول و عاشق تنهایی بودن وبا پشتکار فروان و آرزوهای دست نیافتنی ولی باهوش عاشق گریه و تنهایی و دلبسته خاطرات نهفته در صندوقچه خاطراتم عاشق راه رفتن توی بارون، عاشق راه رفتن توی تاریکی جادهمی نویسم اززمانیکه خیلی دلتنگم و نامردی اطرافیانم دیگه قابل ...
سادگی
-
تاریخ: 1401/12/17 ساعت: 16:22
محیط کار از دست خودم ناراحت از بس ساده ام محیط کارگری بیسکویت و بستنی یادمه منی که خیلی جاها کار کردمیاد دهه 90 افتادم هنوز دختر بیست و چند ساله بودم همه میگفتن برم از ایران نمیگم قسمت ته دلم با رفتن نبودهنوز با خودم عشق نکرده بودم با لیلای تنها با رویا ها خدایا 3 ترم مونده درسم تمام بشه درس و کار ا...
ضامن آهو مهربانترین مهربانان
-
تاریخ: 1401/12/4 ساعت: 20:37
هفته قبل 18 مشهد بودیم چقدر خوب بود سال 84 رفتم با همکلاسی های شهرکرد چقدر بد بود
خودت جا نزاری
-
تاریخ: 1401/12/4 ساعت: 20:37
بچه بودیم چیزی جا میگذاشتیم بهمون میگفتن مواظب باش خودت جا نزاری...دیروز بارون قشنگی اومد رفتم میدان با یه کاسه آش یه گوشه که کوه و مسجد لطف اله در یه زاویه و تاریک چقدر قشنگ نگاه به آسمان دونه های بارون همدیگر دنبال میکردن یاد دوران دبستانم سالهای 70 افتادم دختر بچه پشت پنجره به حیاط تاریک و باریدن...
عروسک
-
تاریخ: 1401/11/16 ساعت: 15:28
پنجشنبه تولد فاطمه زهرا بود چقدر زود گذشت پشیمان بهترین سالهای عمرم ۵ سال با کمترین حقوق برای بهدام کار کردم الآنم همینطوره درباره دارم دنبال کار میکردم چقدر کار کردن برای من سخت شده
دی ماه
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 20:42
دی ماه با تمام احساس عصبانی و دوست داشتن و بیخیال بودن عاشق بودن و تنفر داشتن دوست دارم ماه زمستانی من خودم سرمایی اما عاشق یلدا و دی متولد شدنم دوست دارم سالها داره میگذره خداجون امسال پکیج از تمام سالهام امتحان دی و رفتن سر کار مورد علاقه ام راه رفتن و خرید وسایل کوهنوردی و خرید کارهای سنتی گیلانف...
تولد
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 20:42
امتحان هام از 18شروع میشه کمی نگرانماز طرفی دلم تنگ حیدری بد جورمیترسم زنگ بزنم ضایعم کنههی چی میشد الان من و تو سر زندگیمون بودیمدر دو روز بعد از تولدم قول میدم پر انرژی ترتصمیم واقعی تر و راه اندازی کار برای خودم باشه Adblock test (Why?)
هدیه تولدم به خودم
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 20:42
دی ماه ماه تولدم دوست داشتم امسال متفاوت ولی دوست داشتن
مرور خاطرات
-
تاریخ: 1401/8/12 ساعت: 8:41
دیروز داشتم عکس های پارسال تولد و روز حسابدار میدیدم