بزرگداشت کوروش - تاریخ: 1401/8/12 ساعت: 8:41
آمدم سرکار ماهواره روشن لس آنجلس دارن دروغ میگن ما کف خیابان
خودت جای دیگران گذاشتن - تاریخ: 1401/8/12 ساعت: 8:41
همیشه سعی کردم برای شنیدن جواب سوالاتم از دیگران خودم جای اونها بزارم مثلاً اگر مدیر مالی بودم سعی میکردم انتخاب کنم یا نه یا جای مدیر عامل نیرویی که خطر داره برام با اینکه نیروی فعال و بهش نیاز دارم بزارم بخش ضروری یا نه
اتفاق ها - تاریخ: 1401/2/13 ساعت: 6:26
دی ماه دوست دارم شاید به خاطر خصلتش برای یک سری ایجاد سال نو برای بعضی ها فصل امتحانات و برای من خنده و دوست داشتن و غم و اذیت و درد و رنج نمیدونم این ماه تمام احساس که ۶گانه باهم دارم
آشفتگی ذهنی یا خاطرات - تاریخ: 1401/2/13 ساعت: 6:26
الان فکر میکنم هر روز با خودم درگیر
یلدای - تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 12:16
دختری مثل تموم دختران ولی با روحیه حساس تر عاشق ژن و تحول و عاشق تنهایی بودن وبا پشتکار فروان و آرزوهای دست نیافتنی ولی باهوش عاشق گریه و تنهایی و دلبسته خاطرات نهفته در صندوقچه خاطراتمعاشق راه رفتن توی بارون، عاشق راه رفتن توی تاریکی جادهمی نویسم اززمانیکه خیلی دلتنگم و نامردی اطرافیانم دیگه قابل ت...
عصبانیت - تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 12:16
خدایا چقدر دیر متوجه یه موضوعی میشم
شاید شانس یا اقبال یا سرنوشت - تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 12:16
نمیدونم چکار باید بکنم خانم حاجیان مدرس حسابداری میگه
فراموش شدن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:21
امشب دلم گرفته به یاد خوابگاه بیخیالی افتادمبه اون روزها اگه بیرون بودم یه سورپرایز داشتمامروز مثل این چند ماه به غار خلوتگاه سالن پگاه رفتمبه بچه ها گفتم هندوانه گرفتم فکر کردن شوخی دارمهندوانه نمای
سردرگمی این روزها - تاریخ: 1398/6/31 ساعت: 4:46
تمام این سال سعی کردم خوشبخت به نظر برسیم ولیییی افسوس چشم باز کردم چندین سال به فنا رفت زندگی ،کار،همه باختم چه امیدی به زندگی دارم نمیدانم
خط قرمزها - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:21
بعداز 15 سال سراغ دفتر خاطراتم رفتم چقدر دلم برای اون موقع تنگ شده مجبور شدم یکی سری خط قرمزها و صندوق خاطراتی نباید سراغشون برم تعیین کردم چقدر سخت یکسری خاطرات دورریخت یا به آن فکر نکرد حیف آیسودا + نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:55 توسط آی سودا |
الهامات دوران کودکی - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
گذشته ها گذشته، مخور غم گذشته - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
هنوز پشت سرنوشت کنکور - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
خداحافظی دوستم - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:38
امروز ژاله پس از 5 سال تلاش برای رفتن امشب راهی آلمان فردا صبح وقتی چشم باز میکنه توی کشور آرزوهایش رسید این تلاش من کم آوردم یا ژاله بیش از حد تلاش و امید داشت منم باید تصمیم برای رفتن بگیرم
این روزها اشک از چشم مادران جاری - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 17:42
نمی خواهم به جامعه مردان توهین کنم ولی چرا این روزها تا به مشکلی برمیخوری از کلمه معروف نمی خواهی بریم جدا شویم هنوز نمی دانید چرا یه زندگی به بن بست خود رسیده به فکر تجدید فراش می افتید راحت از آینده بچه ها می گذری یا یکسری از شما مردها تازه بعداز گذشت بیست سال از زندگی مشترک یاد عشق اولیت می افتی ...
میگن چرا کار نمی کنی - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 17:42
تا آلان برای جایی کار کردی بی حقوق و بی مزد تازه با کلی منت قضیه کار کردن منم همین است الان نزدیک به 5 ماه حقوق نداری تازه کلی ازت طلبکار باشن
چه زیبا گفت - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:18
ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ:ﮔﺎﻫﯽ...!!ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ...ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.!!ﮔﺎﻫﯽ...!!!ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ...ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩای!!!ﮔﺎﻫﯽ...!!!ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ...ﺗﺎ ﺁن را ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ...
آشفتگی ذهنی - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:18
این روزها چقدر سخته که دچار آشفتگی ذهنی باشی هنوز ندونی چگونه از کجا به آشفتگی پایان داد
بارون هواتو داره - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:18
بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن دلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدن وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز نمیدونی تو این هوا چشات چه خوشرنگ میشه باز به قدم زدن زیر بارون با دوستان خوابگاه زنجان-آی سودا
گاهی مجبوری تصمیمی بگیری - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 19:18
گاهی نمی شود که نمی شود . . .. گاهی قرعه به نام تو می خورد

برچسب‌های مرتبط

خداحافظ دوستم | این روزها اشک | چرا میگن عجله کار شیطونه | چه زیبا گفت خسرو شکیبایی | چه زیبا گفت صادق هدایت | چه زیبا گفت فروغ فرخزاد | چه زیبا گفت مترسک | چه زیبا گفت سهراب | چه زیبا گفت پیرمرد خیاط | چه زیبا گفت مولانا