خرید بک لینک

امشب دلم گرفته به یاد خوابگاه بیخیالی افتادم

به اون روزها اگه بیرون بودم یه سورپرایز داشتم

امروز مثل این چند ماه به غار خلوتگاه سالن پگاه رفتم

به بچه ها گفتم هندوانه گرفتم فکر کردن شوخی دارم

هندوانه نمایان کردم به همه دادم

یاد دیوانه کی های ۲۵سالگی افتادم ای جوانی کجایی

خیلی زندگی سخت شده استرس آوارگی ام دارم

اومدم به تنها همدم این سال ها چرخی زدم مثل من و زندگی ظاهراً فراموش شده آهای کجایی

من هنوز هستم ولی شما نیستید

بیاید ...

این روزها همه تکلیف دارن من نه

ای کاش کسی جای من فکر میکرد برای این روزها من راه حلی داشت

باید بنویسم دوستان آشنایان آی آدما

من هنوز زنده ام واقعا نیاز به کمک و همفکری دارم

کجایی بی ......

ا

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:21

صفحه بندی