در این مطلب، تلاش کردهایم تصویری روشن از خداجون ارائه دهیم.
دوست دارم ازدواج کنم
ولی نمیشه معیار ها تقلیل دادم
رفتم همکار سابق زهرا دیدم بلد بود با آدمها چطور صحبت کنه
تن صداش آرامش دهنده و اهل صحبت و معاشرت بود
مکان باغ گلها
قبل رفتن میاظهار داشتم کاش مجید صداش شبیه این فرد آرامش دهنده
ولی اومده بود مجهولات ذهنش در مورد بیو انفورماتیک و سلول خل کنم
دقیقا خودم مولتی انتخاب
فوق العاده آدم مرموز ....من آدم ساده
به خودم میگم اگر رفته بودم آلمان موقعیت اجتماعی و شغلی بالا بود الان مجید یا این همکار زهرا با هام ازدواج میکردم

حالم از خود...بهم میخوره
عمرم فنا شد
الان مثل ژاله باید آلمان ازدواج میکردم و شغل داشتم
به خودم میگم گیر ۱۵ سال آخرم
من که اول تا آخر سالمندان....
حتی ازدواج کنم بچه دار نمیشم
چرا میجنگمم
حسرت استاد دانشگاه و رفتن از ایران و زندگی و وسایلش شبیه راضیه ...بچه و همسر و آرامش مثل نجمه باید تا وقتی زنده ام داشته باشم
بیخیال
برم دنبال اهداف امسال میخام دکترا شرکت کنم
خدا حالم بده
خودت خودت خودت آرامم کن
شاید قسمت من ازدواج نباشه
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی