خرید بک لینک

داشتم با صادقی حرف میزدم میگفت راستش بخوای برای خودت ارزش قایل نشدی

راست میگه چقدر در این دو سال و نیم رفتن اذیت شدم چقدر رفتارهای بد و زشت و زننده تحمل کردم

برای چه کسی

آخه این همه صداقت و پشتکار برای دیوار کج مردم که دست آخر اینطوری مزدم بدن

ای کاش بعد از عید نرفته بود

راستی تهدیدم کردند ....جالب دست پیش میگیریند

این روزها وقت دارم و پول ندارم کاری راه بندازم

وای خدای من

جالب صبحها میزنم بیرون خیابان گردی و بعدش کتابخانه و پیش فتانه مغازه

هنوز کسی نمیدونه بیکارم

چقدر بی پولی سخته

ای خدا کجایی ما این پایین هستیم میشه یه نیم نگاهی داشته باشی

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 16:47

صفحه بندی