
داشتم با صادقی حرف میزدم میگفت راستش بخوای برای خودت ارزش قایل نشدیراست میگه چقدر در این دو سال و نیم رفتن اذیت شدم چقدر رفتارهای بد و زشت و زننده تحمل کردمبرای چه کسیآخه این همه صداقت و پشتکار برای دیوار کج مردم که دست آخر اینطوری مزدم بدنای کاش بعد از عید نرفته بودراستی تهدیدم کردند ....جالب دست پیش میگیرینداین روزها وقت دارم و پول ندارم کاری راه بندازموای خدای منجالب صبحها میزنم بیرون خیابان گردی و بعدش کتابخانه و پیش فتانه مغازههنوز کسی نمیدونه بیکارمچقدر بی پولی سخته ای خدا کجایی ما این پایین هستیم میشه یه نیم نگاهی داشته باشی بخوانید...
ادامه مطلب